بسیاری از نویسندگانی که اولین تجربههای نوشتن یک کتاب را پشت سر میگذرانند، با مراحل سخت و دشواری برای انتشار آن روبهرو خواهند بود و شاید اولین و مهمترین گام انتشار یک کتاب، بهخصوص برای افراد کمالگرا این باشد که بتوانند پیش از گرفتن هر مجوزی، خودشان مجوز انتشار کتابشان را بگیرند.
رسیدن به نقطهای که به نوشتهتان اعتماد کنید و آن را برای ارائه به خوانندگان بسنجید و نمرهٔ خوبی به آن دهید، چیزی نیست که بشود با جمله «نترس و منتشرش کن» سروته آن را هم آورد.
نویسندگان، بهویژه نویسندگان تازهکار احتیاج دارند تا حمایتهای لازم برای طی کردن این مسیر نه چندان ساده اما لذتبخش را با آگاهیهای بیشتری پشت سر بگذارند و با شفافیت بیشتری این مراحل را پشت سر بگذارند.
من شخصا وقتی پیشنویس اولین کتابم «از ف به ق» را نوشتم و داشتم خودم را برای مراحل بعدی مثل ویراستاری، صفحهآرایی و گرفتن مجوز آماده میکردم، متوجه شدم که به هیچ عنوان آمادهٔ انتشار آن نیستم. کتاب اگرچه کتابی داستانی نبود و بیشتر بر تجربههای خودم از زندگی متکی و به نوعی روایت شخصی من از مسیر زندگیام تلقی میشد و به هیچ عنوان داعیه ادبی برایش نداشتم اما ترس از انتشار و یا ناپخته بودن آن بسیار من را میترساند.
همینجا لازم است که بگویم ترس همیشه و همهجا بد نیست، به ویژه وقتی شما میخواهید اثری را خلق کنید که رد پایش را برای همیشه در کارنامهٔ زندگیتان خواهد گذاشت، بنابران سنجیدن و بررسی همه جوانب چیزی است که هر عقل سلیمی بر آن صحه میگذارد.
چیزی که باعث میشود ترس انتشار را جدی بگیرید اما اسیرش نشوید این است که مسیری بیابید که شما را در مسیر نگاه دارد و به پیش براند، نه اینکه شما را در همان جایی که هستید، میخکوب کند.
این مقاله تلاش دارد تا بر اساس تجربههایی که شخصا در مسیر حرفهای انتشار یک کتاب به دست آوردهام، راهنمایی برای افرادی باشد که میخواهند همین مسیر را پشت سر بگذارند.

۱. پیشنویس کتابتان را کنار بگذارید
بیایید فرض کنیم که شما آنقدر شجاعت و مهارت داشته اید که دست به قلم ببرید و آنچه را که در ذهن داشته اید به نگارش درآورید. حتما معیارها و کمکهایی در این زمینه گرفتهاید، و مسیر را برای خودتان هموار کرده اید، شاید کمکهای حرفهای یا آموزشهای حرفهای دیدهاید یا از یک کوچ نویسندگی یا رهیار نویسندگی در این زمینه بهره بردهاید. بااینحال کاملا حق دارید که برای ادامهٔ مسیر هم همینقدر محتاط باشید و با آگاهی و دانش عمل کنید.
یکی از بهترین و عمیقترین توصیههایی که در این زمینه شنیدهام و به چشم خودم در این مسیر دیدهام، فاصله گرفتن از پیشنویس اولیه است.
شاید این مطلب هم به درد شما بخورد: چگونه پیشنویس اولیه یک کتاب را طرح ریزی کنیم؟
شما چند ماه یا حتی ممکن است چند سال را وقف نوشتن کتاب خودتان کرده باشید اما وقتی در نهایت به متنی میرسید که ساختاری دارد و در یک قالب واحد معنی پیدا میکند، زمان آن است که از آن فاصله بگیرید و دستکم یا ماه و حتی تا شش ماه آن را به دست فراموشی بسپارید. وقتی ما در حال خلق چیزی هستیم در حقیقت چنان در تاروپود کارمان تنیده هستیم که امکان دیدن نمای کلی آن را از دست میدهیم و برای همین نیاز داریم که کمی از کارمان فاصله بگیریم تا بتوانیم دیدی واقعبینانه از چیزی که به وجود آوردهایم، به دست بیاوریم.
بنابراین از کارتان فاصله بگیرید تا بتوانید دید درست و واقعیتری نسبت به آن پیدا کنید.
۲. بازخوانی و بررسی کنید
بعد از این فاصلهگذاری که به نظر من هر چقدر زمانش بیشتر باشد، بهتر است، میتوانید به سراغ پیشنویس کتابتان بروید و دوباره آن را بخوانید.
شاید بهتر از چیزی باشد که فکرش را میکنید و شاید هم بدتر. مهم این است که بدانید برای چه نوشتهاید و هدفتان را فراموش نکنید، شما حتما برای انگیزهٔ مهمی دست به این اقدام خلاقانه زدهاید اما در واقع خلق اصلی در این مرحله است که به سرانجام میرسد و پخته میشود. هنرمندان زیادی از پیشنویسهای خام اولیه، کارهای خوب و حتی شاهکارهایشان را خلق کردهاند اما بیشتر از این که به دنبال پیدا کردن یک شاهکار از یک پیشنویس باشید، به سراغ این بروید تا انسجام و وحدت درونی کار را ارتقا دهید و نقاط ضعف آن را برطرف کنید. تجربهٔ شخصی من ویرایشهای زیادی بوده است و گاهی برای پیشرفت در آن نیاز به کمک بیرونی داشتهام و از کوچ شخصی خودم کمک گرفتهام تا بتوانم مراحل بازخوانی و بازبینی را مستحکمتر طی کنم.
خیلی وقتها ما موقع خلق کردن دقیقا نمیدانیم که داریم چه کاری انجام میدهیم و در واقع در فرایند خلق غرق هستیم، بازخوانی و بازبینی پیش نویس کتاب به ما این فرصت را میدهد تا با دیدی بازتر و منطقیتر آنچه را که به وجود آوردهایم، بررسی کنیم.
میتوانم این هشدار را به شما بدهم که اگر به دنبال این هستید که کل کارتان را بکوبید و از اول بسازید، بدانید که درگیر کمالگرایی شدهاید و بهبود کارتان به معنای پیریزی آن از اول نیست، که اگر قرار باشد این کار انجام شود، کتاب جدیدی خواهد بود. فریب ذهن کمالگرا را نخورید، شما چیزی به وجود آوردهاید که ارزشمند است و مرحلهای مهم در زندگی شما است و شما در این مرحله میتوانید، عیوب آن را برطرف کنید و قدرت و ساختارش را منسجمتر کنید و در نهایت برای مراحل بعدی آماده کنید.
احتمالا و اگر دربارهٔ نویسندگان مهم جهان خوانده باشید، میدانید که آنها نه یک بار، بلکه بارها و بارها کارهایشان را ویرایش و بازبینی کردهاند. اگر محدودیت زمانی ندارید، این مسئله میتواند شما را درگیر کند، با این حال بازبینی سه یا چهار باره در مسیر نویسندگی چیزی غیرعادی نیست و کاملا عادی و بلکه ضروری به حساب میآید.
۳. بازخورد بگیرید و دوباره آن را بازبینی کنید
هرچند که با فاصله گرفتن ما میتوانیم دید بهتر و گستردهتری نسبت به پیشنویس کتابمان پیدا کنیم اما استفاده از دیدهای بیرونی هم قطعا میتواند این بینش را کاملتر کند.
شما میتوانید پیشنویس کتابتان را برای افرادی که مورد اعتماد شما در زمینه نویسندگی هستند بفرستید و بازخوردهایشان را بگیرید. اما یک نکتهٔ زیسته شده را از من به امانت بگیرید، کارتان را به افرادی که به لحاظ حرفهای در موقعیتی بسیار بالاتر از شما هستند و هوش هیجانی خوبی ندارند، ندهید زیرا بازخوردهای آنها میتوانند بسیار خشن و خارج از همدلی باشد که شما را در مسیر حرفهای مردد کند.
از سوی دیگر نوشتهتان را به افرادی هم که رابطهٔ بسیار نزدیکی با شما دارند، ندهید زیرا ممکن است آنها از ترس ناراحت کردن شما چیزهایی را که به نظرشان ناخوشایند است، نگویند.
به نظرم بهترین افراد برای نظر دادن در این باره افرادی هستند که هم فاصلهٔ احساسی معقولی از شما دارند (نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک) و هم دارای دید تخصصی خوبی در این زمینه هستند، ولی یک پیشکسوت حرفهای، به فرض اینکه فرصت خواندن متن شما را داشته باشد، قاعدتا از جایگاه و فقط با عینکی به کار شما نگاه خواهد کرد که صرفا، عیوب و ایرادهای آن را خواهید دید و تلاشهای شما را در این مسیر نادیده خواهد گرفت.
۴. با یک رهیار نویسندگی جلسه داشته باشید.
اگر مسائل هنوز هم برایتان مبهم است و نمیدانید که کتابتان در چه سطحی است، برای چه مخاطبی است و آیا انتشارش باعث موفقیت شما میشود یا آبرویتان را میبرد، حتما و حتما با یک رهیار یا کوچ نویسندگی صحبت کنید. زیرا بسیاری از برداشتهای ما در حوزه نوشتن و پیش رفتن در این زمینه از ضمیر ناخودآگاه ما سرچشمه میگیرد و در واقع ترسهای ما از شکست و موفقیت را بازتاب میدهد و ریشه در واقعیت ندارد. یک کوچ نویسندگی میتواند به شما کمک کند تا بفهمید که برداشتهایتان ریشه در واقعیت دارد یا از ترسهایتان ناشی میشود.
میتوانم با اطمینان بگویم که بیش از ۵۰ درصد حدس و گمانهای ما از ترسهای ناشی از در معرض دید و احتمالا نقد قرار گرفتن به وجود میآید. اگر شما بدانید که چرا دست به نوشتن زدهاید و علت نوشتن آن همسو با ارزشهای درونی شما باشد، در نتیجه ارزشی درونی دارید تا برای آن بجنگید و خودتان را که قطعا ارزشمند هستید، در معرض دید بگذارید.
از سوی دیگر اگر به دنبال این هستید که با نوشتن اولین اثرتان، شاهکاری در حد «جنگ و صلح» یا «پیرمرد و دریا» خلق کنید، یک کوچ خوب میتواند به شما بازخوردهای مفیدی دهید و دیدتان را با واقعیت منطبق کند. کوچهای خوب در واقع به شما کمک میکنند تا نقطه کور خود را ببینید و متوجه شوید که چه چیزی محرک شما و چه چیزی مانع شما در مسیر خلق و به سرانجام رساندن پروژههایتان است.
شاید این مطلب برایتان جالب باشد: کوچینگ نویسندگی چیست؟
۵.جایگاه کتابتان را پیدا کنید
با کمی تعمق و جستجو در ژانرهای آثار ادبی و روایی و حتی سبک ناداستان که بسیار هم پر طرفدار شده است، میتوانید با دقت بیشتری اثرتان را در دستهبندیهای موجود قرار دهید. شما قطعا در یکی از این دستهبندیها جای میگیرید و باید شناخت خوبی از مخاطب این سبک داشته باشید. کتاب شما متعلق به چه گروهی از این افراد است و این افراد چه درخواستهایی از این نوع کتابها دارند.
شناخت مخاطبانتان به شما کمک میکند تا بدانید باید چه ویژگیهایی را در کتابتان بگنجانید. آیا مخاطبان شما به دنبال اطلاعات و دانش خاصی هستند؟ یا دوست دارند سرگرم و هیجان زده شوند؟ آیا شما به دنبال این هستید که مخاطبتان شما را دوست داشته باشد یا دوست دارید او را با شیوه های نو و ابداعاتتان در موضوع یا فرم نوشته شگفتزده کنید. آیا کتاب نوشتن برای شما نوعی مسابقه و رقابت با دیگر نویسندگان است؟ و شما میخواهید متمایز شوید؟ پاسخ به همه این سوالها به شما کمک می کند که با دقت بیشتری مسیر پیش رویتان و انتظاراتی را که از خودتان دارید، ترسیم کنید.

۵. منتشرش کنید
در نهایت و بعد از تمام سروکله زدنها و چکشکاریها بالاخره به جایی میرسید که باید مهم خاتمه را به کتاب بزنید و آن را تمام شده تلقی کنید. بر ترسهایتان فایق بیایید و «چرایی» خود را به یاد بیاورید.
حالا بخش مهمی از کار شما شروع میشود. شما باید به دنبال انتشارات مناسبی بگردید که سبک کاری شما را قبول کند. مسیر آسانی پیش روی شما قرار ندارد اما وقتی متمرکز باشید آنقدرها هم دشوار نیست.
قانون موفقیت، قانون پیچیدهای نیست اما هرکسی آن را نمیداند و در نتیجه خیلی زود سرخورده میشود. گلها و گیاهان هزاران هزار دانه تولید میکنند که از میان آنها درصد کمی جوانه می زنند، سبز میشوند و درصد بسیار کمتری از آنها به بار مینشینند. اینجا همان جایی است که مثل قدیمی ما به کار میآید که « کار نیکو کردن از پر کردن است»، میگویند که فروشندهها این قانون را به رسمیت میشناسند که تنها درصد از تبلیغات آنها به فروش منجر میشود و ۹۷ درصد رد محصول یا خدمات آنها امر معقولی است. در نتیجه چیزی که شما باید آمادهٔ آن باشید، «نه» شنیدن و رد شدن است. شاید مجبور شوید با ۵ یا ۶ نشر صحبت کنید و جواب نه بگیرید اما قطعا یکی از این نشرها با انتشار کار شما موافقت خواهد کرد. برای نه شنیدن آماده باشید و آن را بخشی طبیعی از مسیر رسیدن به آری بدانید. قطعا به موفقیت میرسید و روزی کتاب خود را در دست خواهید گرفت و به کسانی که دوستشان دارید هدیه خواهید داد و آن را خواهید فروخت و بر تن آن چیزی که دوست داشتید با مخاطبانتان درمیان بگذارید، لباس واقعیت خواهید پوشاند.
این سفر نه چندان آسان، ارزش زیستن دارد زیرا نوشتن کتاب و به ویژه اولین آن، کار چندان آسانی نیست. هر زمان که به گذشته برگردید و ببینید که چه راه سخت اما زیبایی را پشت سر گذاشتهاید، به خودتان، جسارتتان افتخار خواهید کرد.





2 پاسخ
بسیار کامل بود و مبتنی بر حقیقت ، استفاده کردم
خوشحالم که برای دوستان نویسنده مفیده بوده.