خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند!!!

راستش این مصراع حافظ همیشه گوشه ذهنم بوده است که کار دنیا اگر می‌لنگد، عیب و ایرادش از آنهایی نیست که چوب لای چرخ حرکت نرم و روان دنیا می‌گذارند که بیشتر بابت آنهایی است که می‌نشینند و تماشا و تحلیل می‌کند و از زاویه‌ای خودبرتربینانه می‌گویند و نمی‌شنوند.

در این دوره زمانهٔ جنگ، نگاهم بیشتر از هر چیز به بحث‌های خُرد و کوچکی بوده که درون قاب خانواده‌ها، توی تاکسی و اتوبوس و مترو یا شبکه‌های کوچک رسانه‌های ارتباطی رخ داده است. قطعا من هم مثل همه، شاهد موضع مخالف خودم در این مدت بوده‌ام و نکته جالب توجهی که دستگیرم شده این است: میل مفرط به «صورتی دیگر» یا همان مفهومی که خلاصه‌اش می‌شود «لجبازی».

یعنی اکثر کسانی که دست‌کم من با آن‌ها طرف گفتگو بوده‌ام یا در یک فضای مشترک شاهد بحث‌هایشان بوده‌ام، بیش از آن‌که به مضامین اصلی بحث توجه داشته باشند، به «مخالفت» با بحث یا «موضع درست من» توجه داشته‌اند. خب شاید از خودتان بپرسید که می‌خواهم به چه نتیجه‌ای برسم؟ نکته اینجاست که بحث‌ها نه برای رسیدن به دیدگاه تازه که بیشتر عرصه‌ای بوده است برای ابزار خشم و نفرت؛ و اصلا موضوع بحث در اهمیت دوم قرار داشته است. خشم بر همه عرصه‌ها فرمان می‌راند یا به عبارت بهتر تاکنون فرمانش بر این مدار بوده است.

متاسفانه امروزه ما همه آدم‌های عصبانی‌ای هستیم که به یک دشمن احتیاج داریم، تا با آن «مخالفت» کنیم و مسئله محتوای حرف طرف مقابل نیست، مسئله این است که ما آنقدر عصبانی هستیم که فقط صرف شوریدن به هرچه هست آراممان می‌کند. اگر طرف حرف جنگ زد، سریع او را وطن‌فروش بنامیم و اگر حرف صلح زد، حامی نیروهای سرکوب.

مقبره حافظ

اما چیزی که آن بیت گرانقدر عالیجناب حافظ یعنی «صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید/ خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند» را با این بحث مربوط می‌سازد، این است که اگرچه ظاهر قضیه چنین است که عده‌ای بر طبل حسن‌نیت و صلح و عبارات مثبت می‌زنند اما نتیجه غالبا به نفع نیروی خشم تمام می‌شود، چرا که در ذات خود همه ما عصبانی هستیم و ادای منطقی را درمی‌آوریم.

کم‌کاری خوبان نه از سر کم‌آوردن و تلاش نکردن بر سر نشان دادن درست و غلط که از سر بیش‌کاری و تلاش بسیار برای کنترل نیروی غریزه است، درحالی‌که غریزه چیزی نیست که بتوان آن را سرکوب کرد، بلکه چیزی است که باید از دل آن گذر کرد و راهی به سوی بیرون جست.

وقتی میان دو قطب یکی فکر می‌کند که حرف حق را می‌گوید و دیگری را به نادانی و احساساتی بودن متهم می‌کند (کاری که شخصا خودم هم انجام داده‌ام) در حقیقت بستر را برای این دوقطبی مخرب بیشتر فراهم می‌کند و هیزم بر این آتش می‌گذارد. راه مقابله با خشم، نقد خشم نیست بلکه دریافت و مشاهده یک واقعیت عریان و حق است؛ و در مرحلهٔ بعد پیدا کردن مسیری برای استفاده بهینه از آن. به این ترتیب اگر به قول حافظ صاحبان فضل و دانش به‌جای نقد و نصیحت از یک «نیم نظر» ناقابل استفاده می‌کردند که همان پذیرش همان چیزی است که هست، آنگاه شاید این دوقطبی مسیری دیگر می‌پیمود و به طیفی تبدیل می‌شد که همهٔ ما سروته یک کرباس آن بودیم.

واقعیت این است که ماهایی که ادعای دانایی می‌کنیم هم خشمگینیم فقط بخش منطقی مغزمان شاید بیشتر در اختیارمان است درحالی‌که بسیاری از ما ایرانیان (که می‌دانیم بسیار احساسی هستیم) به درستی با بخش احساسی وجودشان/وجودمان تصمیم می‌گیریم و می‌خواهیم از پس تبعیض‌های موجود همه چیز را به آتش بکشیم، درحالیکه در واقع آنچه می‌خواهیم نه تخریب که آغوش و آسایشی است که نداریم.

آنچه عقلای این روزگار هنوز باید بیشتر رویش کار کنند، پذیرش است: پذیرش بخش غرایز و احساساتی که شاید شکلی مخرب به خود گرفته باشد، اما اساسش مخرب نیست بلکه گویای رنج و تحقیر سالیان است. خشم می‌تواند نشانه زندگی باشد، نشانه تمام تعرض‌ها و ظلم‌هایی باشد که نباید فراموش و نباید سرکوب شود و حکم درست و غلط بر آن روا رود.

اینکه در این چند سال اخیر ما توانستیم رتبهٔ یک خشم‌گین‌ترین ملت را بعد از عراقی‌ها به خودمان اختصاص دهیم، گواهی است که ما هنوز نتوانستیم نیروی خشم را به رسمیت بشناسیم و با آن رودررو شویم.  و در اثر احساس کاذب ناتوانی که به ما القا شده است آن را به جای آن‌که به نیرویی محرک تبدیل کنیم به نیرویی خودویرانگر بدلش کرده‌ایم.

آنچه خوبان واقعی با نیم‌نظر می‌خرند همان گنج «پذیرش» است و در آغوش گرفتن آنچه هست نه آن چیزی که باید باشد و اینجا همان جایی است که ما به آن نیاز داریم: سرآغازی برای شفقت و پذیرش بخش‌های تکه‌پارهٔ جمعی‌مان.

 

5 پاسخ

  1. این دو قسمت از صحبت تون خیلی برام جالب بود:
    ۱:
    راه مقابله با خشم، نقد خشم نیست بلکه دریافت و مشاهده یک واقعیت عریان و حق است؛ و در مرحلهٔ بعد پیدا کردن مسیری برای استفاده بهینه از آن.
    ۲:
    آنچه خوبان واقعی با نیم‌نظر می‌خرند همان گنج «پذیرش» است و در آغوش گرفتن آنچه هست نه آن چیزی که باید باشد و اینجا همان جایی است که ما به آن نیاز داریم: سرآغازی برای شفقت و پذیرش بخش‌های تکه‌پارهٔ جمعی‌مان.

    خیلی خوب جایگاه خشم در ما ایرانی ها و حلقه مفقوده ، پذیرش را اشاره فرمودید 🙏

  2. سلام به شما، فرزانه جون و آقای مازوچی! (حس عید دیدنی نداشته را بهم داد اینجا)
    در این مدت، چیزی که بیشتر از صدا لرزش بمبها بهم فشار وارد می کرد بغض اشی از دیدن این حجم خشم ملت به هم بود در حالیکه احساس می کردم مثل خیلی چیزهای دیگه شبیه تحریم و فیلترینگ، ترویج خشم و نفرت هم به یک بیزینس تبدیل شده که عده ای خارج از گود به کاسبی ازش مشغولند و هزینه ش باز هم از جیب مردمی مثل من و ما که همدیگه رو متهم می کنیم می ره.
    به رسمیت شناختن خشم، برام جذاب و کاربردی ه. تبدیل خشم از نیروی خودویرانگر به نیروی محرکه… کاش یه زمانی در موردش گفتگو کنیم.
    راستی منم در بله همین اواخر چیزهایی نوشتم که البته خیلی پخته نشده ولی بالاخره باید نوشت! آیدی ش رو در بخش وبسایت می گذارم
    ارادتمند و به امید دیدار

    1. مرسی مرضیه جان که کامنت گذاشتی و خوندی. دقیقا پختگی رو فعلا بیخیال باید نوشت، چون ما انبانی از حرفهای نزده هستیم.
      به زودی یک دورهمی مجازی یا واقعی می‌گذاریم امیدوارم که بتونیم حرف بزنیم و تاحدودی با این حجم ویرانگر احساسات خودمون و دیگران مواجه بشیم
      باهات بسیار موافقم که بسیاری از این حجم از خشم و نفرت و ویرانی به شدت بهره‌مند می‌شن.
      تا زود 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آیا می‌دانستید می‌توانید یک جلسهٔ رایگان کوچینگ نویسندگی را تجربه کنید؟

ایمیل خود را وارد کنید تا در اولین فرصت با شما تماس گرفته شود:

Free Coaching Session