هنر ارتباطات رتبهبندی شده (Tiered Communication)
طی هفت روز گذشته، ۵۳٪ از مصرف باتری آیفون من به برنامههای پیامرسان اختصاص یافته است. حدود پنج ساعت و نیم. آنچه تعجبآور است این است که این مقدار، پنج ساعت و نیم، برای کسی که از تلفن خود بسیار کم استفاده میکند، بسیار زیاد است، اما نکتهٔ عجیبتر این است که این مقدار هنوز هم کمتر از حد متوسط است. حداکثر ۶۵ درصد از ۵ ساعتی که ما هر روز با تلفنهای خود میگذرانیم، صرف استفاده از شبکههای اجتماعی میشود بدون آنکه بتوانید به مدیریت شبکه اجتماعی بپردازید. پایین یک نمونه تصادفی از پیامهایی میبینید که در هفته گذشته ارسال کردم:
«هی »!
« هاها»!
«بله، درسته. »
«این افتضاحه. »
«صبر کنیم ببینیم چی میشه. »
«مطمئن نیستم…. »
«مهم نیست…»
«مطمئنی؟»
«اومممم… »
« حالا هرچی.»
«آره، حتماً.»
نگاهی به چتهای اخیر خود بیندازید، چند مورد از نمونههای بالا را در آن پیدا میکنید؟ بیش از نیمی؟ هر چند که این تمام ماجرا نیست، اما برای اینکه نشان دهیم بسیاری از ارتباطات دیجیتالی اصلاً ارتباطات نیستند، کافی است.

اما پس چه هستند؟
هدف از ارتباطاتی که بدون تفکر شکل میگیرند
همانطور که تیم پیچیل متذکر میشود، اهمالکاری بیشتر مشکلی است که به دنبال فرار از احساسات منفی پدید میآید. اهمالکاری، روحیه را در کوتاه مدت بهتر و در بلندمدت بدتر میکند.
ممکن است بتوانیم از کارهایی که باید انجام دهیم و احساسات منفی (مانند اضطراب، ناامیدی، کینه، یا بیحوصلگی) فرار کنیم، اما کار سر جایش است و از بین نمیرود.
خیلی راحت میتوانید ارتباطات دیجیتال را تحت عنوان «استفاده مفید از زمان و از تکنولوژی» ثبت کنید زیرا هر بار که میخواهید پیامی ارسال کنید، در ذهن خود یک مهر تأیید بر این اقدام میزنید. ازلحاظ محتواهای پوچ ردوبدل شده، به نظر میرسد که پیامرسانی بیشتر به سود فرستندهٔ پیام است: ارتباطاتی که در آن تفکری صورت نمیپذیرد و درعین حال ما را آرام میکنند.
اینکه آیا منبع احساسات منفی، صرفاً سرباز زدن از وظایف انجام نشده است یا ندیدن یک مشکل بزرگتر در زندگی ما، نتیجه همچنان یکی است. شما فعلاً قسر در میروید، اما در آینده، هزینهاش را میپردازید. درنتیجه، اوقات زیادی را در روز و هنگام کار صرف روحیه دادن به خود میکنیم و زمانی میرسد روز کاری به اتمام رسیده است.
در این مقاله تلاش کردهایم تا نحوه حل این مشکل آورده شود:
معرفی: ارتباطات طبقهبندی شده
بعد از اینکه اخیراً برنامههایم را بر اساس تعداد دفعات استفاده از آنها مرتب کردم، متوجه یک اتفاق مثبت شدم و تشخیص دادم که چرا از یک برنامهٔ پیامرسان استفاده میکنم. در مرحله بعد تأخیر در دسترسی به برخی از برنامهها به من کمک کرد تا بفهمم که با چه هدفی شروع به چت میکنم و فهمیدم که همه ما پیش از اینکه حتی قفل گوشی خود را باز کنیم، میدانیم که چرا این کار را انجام میدهیم.
اساساً، اگر قبل از اینکه یک برنامهٔ پیامرسان را باز کنید، نمیدانید چرا آن برنامه را باز میکنید، مطمئن باشید میخواهید وقت خود را هدر دهید.
کارها و وظایف
ازنظر من، مهمترین دلیل استفاده از ارتباطات دیجیتال، انجام کارها است. ازاینرو، برنامههایی که به من در انجام چنین کاری کمک میکند، روی تلفن همراه من نیستند، بلکه روی دستگاهی هستند که برای کار از آن استفاده میکنم: یعنی لپتاپ.
- پست الکترونیک؛ روزی یک یا دو بار، جیمیل خود را مستقیماً در مرورگر خود بررسی میکنم.
- برنامه اسلک (slack)؛ برای کارهای گروهی روی دسکتاپ که روزی یکی دوبار آنها را چک میکنم.
عدم استفاده از اپلیکیشنها؛ و همینطور باز کردن آنها بعد از ساعت 11 صبح باعث میشود کنترل بهتری در استفاده از آنها داشته باشم و وظایفی را که به عهده دارم به درستی انجام دهم.
داشتن فضای جایگزین
در اقتصاد، اسپیوی (SPV)، که مخفف ابزار ویژهٔ مالی است، ابزاری برای ایزوله کردن عوامل خطرساز است، بهعنوان مثال شما علاوه بر شرکتهای بزرگ همکار، با شرکتی کوچک کار میکنید که آن هم کلیه تجهیزات شما را دارد. شما این کار را انجام میدهید تا اگر شرکت اصلی شما ورشکست شد، بتوانید همچنان به کارتان ادامه دهید. با وام گرفتن این الگو روی برنامههای پیامرسان، متوجه شدم که از برنامههای خاص فقط برای صحبت با افراد خاص استفاده میکنم.
- آیمسیج؛ من فقط با پنج نفر از قدیمیترین دوستانم در این برنامه مخصوص به اپل در ارتباطم. وقتی آن را باز میکنم، دقیقاً میدانم چه میخواهم.
- ویچت. تنها بهمنظور صحبت کردن با دوستی است که در حال حاضر در چین زندگی میکند.
- تلگرام. من از این برنامه بهطور انحصاری برای تحقیق در مورد رمز ارزها استفاده میکنم.
اینکه بدانم یک برنامه خاص فقط با هدف صحبت کردن با یک گروه خاص تعبیه شده است، احتمال باز کردن آن را کاهش میدهد، آنهم زمانی که نمیخواهم با کسی صحبت کنم.
جایی برای همه چیز
هر آنچه جزو یکی از گروههای بالا نباشد، بالاخره باید به جایی تعلق داشته باشد و آن یک جا هم واتساپ است. بهطور میانگین، افرادی که از این نرمافزار استفاده میکنند، آن را هر چهل دقیقه یکبار باز میکنند. در روز ۵۵ پیام میفرستند که هرچه سن کمتری داشته باشند، تعداد پیام بیشتری را در روز ارسال میکنند.
بهطور میانگین، افرادی که از این نرمافزار استفاده میکنند، آن را هر چهل دقیقه یکبار باز میکنند. در روز 55 پیام میفرستند، که هرچه سن کمتری داشته باشند، تعداد پیام بیشتری را در روز ارسال میکنند.
خانوادهام، دوستانم، همکلاسیهای سابق و آشنایان دانشگاه. تمامی پیامهای آنها اینجا قرار دارد، معنایش این است که وقتی واتساپ را باز میکنم، نمیتوانم مفید باشم و این هیچ اشکالی ندارد.
هدف این است که بدانیم چه اتفاقی خواهد افتاد. تا زمانی که جایگاه مناسبی در سلسله مراتب ارتباطی شما داشته باشد، شوخیهای خانوادگی و ارسال مطالب تفریحی برای دوستان هیچ اشکالی ندارد.
جایی برای حواسپرتی
سایر راههای ممکن برای ارسال پیام، مانند پیامرسان فیسبوک، توییتر، لینکدین، کورا و سایر موارد، در بیشتر موارد باعث حواسپرتی میشوند. به همین دلیل این برنامهها در تلفن من نیستند.
میتوانم آخر هفتهها تمامی پیامهای مربوط به فضای مجازی را چک کنم و این هیچ لطمهای به کار دنیا وارد نخواهد کرد. در فضای مجازی هیچوقت هیچ اتفاق ضروری رخ نمیدهد.
بااینحال و بهاحتمالزیاد، برنامههای شما دقیقاً مشابه برنامههای من نیستند. شما همچنین برنامه کاری یکسانی با من ندارید و به دلایل دیگری ممکن است با دیگران ارتباط برقرار کنید.
پس باید دقیقاً چه کنید؟

اگر درک خوبی از خودتان داشته باشید، درک بهتری از آنچه برایتان مفید یا نامفید است، پیدا میکنید و از آنجا سعی میکنید فقط به موارد مرتبط بپردازید نه اینکه صرفاً به هرچه به دستتان میرسد، واکنش نشان دهید.
نقطهٔ مقابل فردی که میداند چرا نرمافزارهای خود را باز میکند، فردی است که این کار را کاملاً باانگیزهٔ ناگهانی این کار را انجام میدهد. آنها هیچوقت نمیدانند چرا مشغول استفاده از نرمافزار خاصی هستند چراکه آنها میخواهند تنها فوراً پاسخگوی پیامهای تلفن خود باشند.
بدون این که خود رفتار را قضاوت کنیم، میتوان گفت که این فرد تقریباً در لحظه عمل میکند. طبیعتاً تصمیماتی که میگیرد به نفع خودش در لحظه است. اما این ریشهٔ اصلی اهمالکاری است، همان مشکلی که همه ما آن را بهخوبی درک میکنیم.
شاید درس واقعی همینجا به ما داده میشود. برنامههای پیامرسان نمونه بارزی بر این موضوع هستند که چگونه دستهبندی کردن به ما کمک میکند تا مشخص کنیم چرا کار خاصی را انجام میدهیم، اما این ایده به همه برنامهها و فراتر از آن گسترش مییابد.
دقیقاً مثل زمانهایی که چون میدانید چرا به تماشای فیلمی نشستهاید، از آن لذت بیشتری میبرید، اگر بدانید چرا مشغول به چت کردن هستید، حرفهای بهتری میزنید و یا اگر بدانید چرا مشغول جستجو در اینترنت هستید، به نتایج بیشتری هم میرسید.




