همهٔ کوچها میخواهند مراجعان زیاد و ساعتهای باکیفیتی را با مراجعانشان داشته باشند تا از این طریق بتوانند به ارزشهای موردعلاقهشان جامه حقیقت بپوشانند. بااینحال پیش از رسیدن به چنین جایگاهی، همهٔ ما نیاز داریم که مخاطبمان را با خدماتی که ارائه میدهیم، آشنا کنیم، یا بهعبارت بهتر خودمان را معرفی کنیم.
امروزه رقابت در دنیای کوچها بسیار بالاست و مثل هر کسبوکار پررقابت دیگری، بهترین راه این است که شما نیچ یا زیرپلهٔ کسبوکاری خودتان را بسازید. شما برای ساخت زیرپلهٔ خودتان نیاز دارید که شناخت دقیقتری از خود، توانمندی و علایقتان داشته باشید، که این بحث خود فصل مفصل دیگری برای تعریف میطلبد اما اگر بتوانید گوشهٔ خاص خودتان را ببینید و در آن محدوده شروع به کار کنید آن وقت بهترین زمان برای این است که بخواهید خودتان را معرفی کنید.
چرا خودمان را معرفی میکنیم؟
به این سوال، خوب دقت کنید و سعی کنید پیش از ادامه دادن بحث به شکل عمیقی به آن فکر کنید.
شاید در نظر اول بسیار ساده به نظر برسد اما زمانیکه شما شروع به فکر کردن کنید، خواهید دید که این سوال میتواند پاسخهای متفاوت بسیاری داشته باشد. مثل اینکه: « میخواهم خودم را معرفی کنم، چون این کار کسبوکار من است.»، «میخواهم خودم را معرفی کنم، چون باید پول بیشتری دربیاورم و مراجعان بیشتری داشته باشم.»، «میخواهم خودم را معرفی کنم چون میخواهم کیفیت زندگی دیگران را افزایش دهم.» و …
شما هم جمله مخصوص به خودتان را بنویسید اما در نهایت پاسخ شما هر چه باشد، شما خودتان را در خلا معرفی نمیکنید. مخاطب شما، آدمها هستند و شما احتیاج دارید که پیش از هر چیزی بتوانید با آنها در تماس باشید، با آنها ارتباط بگیرید، خودتان را به درستی معرفی کنید و به چیزی که میخواهید برسید.

کلمهٔ کلیدی: ارتباط
شاید شما هم این جمله معروف را شنیده باشید که «کسبوکار یعنی ارتباط». ما برای رشد حرفهای خودمان به ایجاد ارتباط با دیگران نیاز داریم و از آنجایی که شما هنوز برای مخاطب یک فرد گمنام هستید و شما را نمیشناسد، باید مسیرهای ارتباطی خود را پیدا کنید و یک پیام مهم و کلیدی در آنجا بگذارید که اگر احیانا کسی گذرش به مسیرهای ارتباطی شما افتاد، به سرعت بتواند تشخیص دهد که شما با نیاز او همراستا هستید یا نه.
امروزه همه ما در شبکههای اجتماعی یا وبسایت شخصی خودمان نیاز به معرفی ساده، کوتاه و مختصری از خودمان داریم و اینجا همان جایی است که باید برایش بیشتری تلاش را انجام دهیم. صفحه «دربارهٔ من» همه سایتها، پرمخاطبترین، صفحات سایتها هستند!
در خدمت چه کسانی؟
در حرفههای خدمترسان، رفع یک نیاز از دیگران مهمترین امر است. بنابراین شما با توجه به شناختی که از خود دارید، مهارتها و تواناییها و تجربههایی که از خود سراغ دارید، باید بتوانید طیف مخاطب خودتان را شناسایی و آنها را از عموم مردم تفکیک کنید، اگر در حوزهٔ کسبوکار یا در حوزهٔ رشد فردی هستید، یا اگر در زیرحوزههای تخصصیتری کار میکنید، خیلی خوب است که ببینید افراد مورد علاقه شما چه ویژگیهایی دارند؟ آیا آنها ثروتمند هستند یا تحصیلکرده؟ آیا آنها جوان هستند یا مسن؟ یا حتی کودک و نوجوان؟ آیا آنها درگیر مسائل طبقه خود هستند؟ مجرد هستند یا متاهل یا جداشده؟ کارمند هستند یا صاحب کسبوکار؟ و قس علیهذا.
شما با شناسایی هرچه بیشتر مخاطبتان به زیرپلهٔ خودتان نزدیکتر میشوید و امکان دسترسی و شناخته شدن خودتان برای مخاطب را فراهم میکنید. هر چه حوزهٔ خدمات شما تخصصیتر باشد و نیاز بازار در آن حوزهٔ تخصصی هم رو به افزایش باشد، امکان پیدا کردن مخاطب برای شما بیشتر خواهد شد. این سوال را از خودتان بپرسید: «میخواهم به چه کسانی خدمت کنم؟»

چه خدمتی؟
حالا که میدانید قرار است با چه کسانی کار کنید، باید بدانید که دقیقا میخواهید چه خدمتی را به آنها برسانید؟ آیا خدمت شما رنجی را از آنها میکاهد یا کیفیت زندگی آنها را ارتقا میدهد؟ شاید سادهترین راه رسیدن و ارتباط برقرار کردن با مخاطب مخصوص به خودتان این باشد که بخواهید گرهای از کار او را باز کنید. مشکل مخاطب شما چیست؟
اینکه برای معرفی صرفا به ارائه اطلاعات خودتان بسنده کنید و بگویید که من کیستم؟ چه تحصیلاتی دارم؟ چند سال دارم؟ و مانند آن راهی برای ساختن ارتباط با مخاطب نیست. بلکه این کار صرفا با تمرکز روی خودتان صورت گرفته است و نه با تمرکز روی مخاطب. یادمان باشد که میخواهیم با مخاطب ارتباط برقرار کنیم و قرار نیست که او روی ما متمرکز شود.
از سوی دیگر بسیاری برای معرفی خودشان، به عبارتها و تعاریف کلاسیک یا آکادمیک رجوع میکنند و به انتقال جملات رسمی و دهنپرکن اکتفا میکنند، اما یادمان باشد اطلاعات، ارتباط ایجاد نمیکند. هرچه بتوانید با کلمات راحتتر و سادهتر و جزئیات قابل لمس با مخاطبتان ارتباط برقرار کنید، موثرتر خواهد بود. در نتیجه خیلی ساده با مشکل او شروع کنید.
با مشکل شروع کنید
با مشکل او شروع کنید و این سوال اساسی را از خود بپرسید: «من چطور میتوانم به او کمک کنم؟» اگر این سوال برایتان سوال سادهای نیست، اصلا جای تعجب ندارد زیرا سوال بسیار قدرتمندی است و شما برای پاسخ دادن به آن باید سنگهای بسیاری را پیش از این با خودتان واکنده باشید. و حتی شاید نیاز باشد که برای رسیدن به پاسخش یک جلسه از کوچتان کمک بگیرید!
در نهایت برای معرفی خودتان خوب است که پاراگراف زیر را کامل کنید:
من کوچ (زیرپله خودتان را مشخص کنید) … هستم و به شما (مخاطبتان مورد نظرتان) کمک میکنم تا مشکلش (مشکل مخصوص مخاطب شما) را حل کند و احساس رضایت را تجربه کند.
در مورد من که کوچ نویسندگی هستم، این جمله به شکل زیر خواهد شد:
من کوچ نویسندگی هستم و به نویسندگان حرفهای و نیمهحرفهای که در نهایی کردن نوشتهها و ایدههای خود به مانع برخورد کردهاند کمک میکنم تا شاهد نهایی شدن آنها باشند.
نکات پایانی
اصل داستان معرفی روی دو محور «چه خدمتی» و «به چه کسانی» میچرخد اما به همین دو خاتمه پیدا نمیکند. شما میتوانید در ادامه معرفی خودتان چشمانداز و وعدهٔ نهایی را نیز اضافه کنید. میتوانید اضافه کنید که چطور و بر اساس چه روشهایی این کار را انجام میدهید یا تفاوت شما با سایر افرادی که در این زمینه کار کردهاند، چیست.
نکته اصلی این است که شما نیاز دارید تا با مخاطبتان ارتباط بگیرید و مخاطبمان ما در این زمانه، مشکلات بسیار زیادی دارند و حرفهای همچون حرفهٔ ارزشمند و خدمترسان کوچینگ، باید برای معرفی خودش روی نقطه درد مخاطب دست بگذارد و بگوید در این زمینه به او کمک خواهد کرد.
البته معرفی به این معنا نیست که مخاطب به مراجع شما تبدیل شود. بلکه پیشنیاز هر گامی در جهت کسبوکار این است که بتوانید در گام اول با مخاطبتان ارتباط برقرار کنید و بعد در گامهای بعدی بتوانید به او ثابت کنید که خدمات شما معتبر و قابل اتکا است که این موضوع مقاله دیگری را میطلبد!
***
یک راه دیگر برای ارتباط گرفتن با مخاطب داستانسرایی است، داستانسرایی بعد از آشنایی اولیه با مخاطب به او کمک میکند با شما همزادپنداری بیشتری داشته باشد و درواقع ارتباط شما و او مستحکمتر شود.اگر علاقهمند هستید که با روشهای داستانسرایی بیشتر آشنا شوید و یا داستان کوچ شدن خودتان را به نگارش درآورید، میتوانید با گذاشتن کامنت زیر این مقاله، از دورههای مرتبط با داستانسرایی مطلع شوید.



